خرید بک لینک

با همهی علاقهی بیش از اندازه ام به بچهها، به این که مادر باشم و مخصوصا این که یه دختر داشته باشم و همهی چیزای مربوط بهش، اگه بدونم که حسی که بچهام به من داره، ذرهای شبیه حسیه که من به مامانم دارم، واقعا هیچ وقت حتی به مادر شدن فک نمیکنم.

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398 ساعت: 7:38

این واقعا برام عجیبه که اکثر مردها تو مهمونیها دقیقا دست به سیاه و سفید نمیزنند. یعنی به معنای واقعی کلمه. انگار که مثلاً افراد مونث کنیزی چیزیند.


و نمیتونی گلایه کنی چون جواب کاملا مشخصه: «شما فمینیستا هم به چه چیزایی گیر میدید»

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398 ساعت: 7:38

انقدر به گذشته و آینده فک کردم که دیگه حتی همون ده درصدی که معلوم متوجه حال بودم، نداشتم.از پاییز ۹۷ جز ترس و نفرت دائمی از خودم و زندگیم چی یادم میمونه؟ این که اولی فیلمی که تو خوابگاه دیدم Begin Ag

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398 ساعت: 7:38

دو تا هویت دارم: فرد کاملا آرومی که میخواست پزشک اطفال بشه، شهر خودش بمونه و به جای دور و کاملا آلودهای تبعید نشه، هر بار رنج دور شدن رو تحمل نکنه، زیاد فک نکنه و اونقدرا زیاد هم دقت نکنه، همه چی عا

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398 ساعت: 7:38

نوروز پارسال، من تقریبا کل مدت تو کتابخونه بودم. کتابخونهی بینهایت سختگیری داشتم و این موقع، به خاطر اعتکاف، کتابخونه پر بود تقریبا. میزای کتابخونه دو نفره بود و من قبلش کناردستی نداشتم، ولی موقع ا

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398 ساعت: 7:38

هر بار از مشهد به تهران برمیگردم، واقعا هوس میکنم بشینم واسه کل زندگیم عزاداری کنم. ینی حتی الان نسبتا خوبم، ولی همچنان دوست دارم سوگواری کنم. + دیشب سر جمع چهار ساعت خوابیدم. و چیزای نسبتا کمی خو

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398 ساعت: 7:38

گاهی اوقات حس میکنم دوست دارم برای روشنی هوا، بارون، هوای خنک غیر سرد و این که خوابگاه شبیه دامنههای کوهی چیزی شده، بشینم گریه کنم.

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398 ساعت: 7:38

استاد شیمی آلیمون : «بچهها، اگه گفتین اینجا چه اتفاقی میفته؟ اولش ر داره.»
سروش :«هیبریداسیون»

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398 ساعت: 7:38

و عزیزم، گاهی اوقات عمیقا خوشحالم. شکی ندارم از راهی که انتخاب کردم و فک میکنم که من اون دانشکدهی خونهمانند، اتاقهای پنجنفرهی خوابگاه و این رشتهی ناشناخته رو واقعا دوست دارم. بعدا برات واقعا زی

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398 ساعت: 7:38

صفحه بندی